اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی |
زندگي از سه جزء تشكيل شده است:آنچه بوده ، آنچه هست و آنچه خواهد بود.بيائيد تا از گذشته براي حال استفاده كنيم و در حال چنان زندگي كنيم كه زندگي آينده بهتر باشد. شكل دادن به زندگي وظيفه خودمان است . به صورتي كه آنرا بسازيم ، اين بازسازي مايه زيبايي و يا مايه شرمساري ما مي شود.
بخش عمده ی تاریخ حدس است و بقیه تعصب.
آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .
غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است .
نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
آن چه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی
از آن محروم شد
آرزویی جز بدست آوردنش ندارد .
میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد که تا چه
حد می تواند همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد.
.
اگر با خونسردی گناهان کوچک را مرتکب شدیم ، روزی می رسد که بدترین گناهان را هم بدون خجالت و پشیمانی مرتکب می شوبم .
نخستین قانون موفقیت تمرکز است . یعنی همه نیروهای خود را روی یک نقطه متمرکز کنید ، مستقیما به سراغ همان بروید و به چپ و راست منحرف نشوید.
درسوره بقره و آيات :
آيه 45 – از خدا به صبر ونماز ياري جوئيد .
آيه 112- آري ؛ كسي كه تسليم حكم خدا گرديد ونيكوكار گشت ؛ مسلم اجرش نزد خدا ؛ بزرگ خواهد بود و او را هيچ خوف وانديشه وهيچ حزن واندوهي نخواهد بود .
سخنان ناپلئون بناپارت ....
اولین شرط توفیق ؛ شهامت و بی باکی است.
نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است.
دردها و رنج ها ؛ فکر انسان را قوی می سازد.
پاتریک هانری : مرد بزرگ تنها به خود متکی است و جز از خود از هیچکس چیزی طلب نمی کند ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند .
آبراهام لينكلن : مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت
پیر مردی که از کودکی نسبت به دنیا وشهرت پشت کرده وبه والاترین مقامهای معنوی رسیده ِ شخصیتی که در باره اش گفته اند ودر زندگی زمان سکوتش هزاران مرتبه بیش از گفتارش بوده وفقط نسبت به معبود خود رسم بندگی را ادا نموده و .....
حضرت علي ع : با مردم چنان با نيكوئي معاشرت نمائيد ؛ كه اگربميريد بر شما بگريند و اگر دور شويد ؛ آرزوي ديدار شما كنند .
حضرت محمد ص : به آنان كه در زمين هستند رحم كن ؛ تا آنكه در آسمان است به تو رحم كند .
عجيب است كه ما در مواقع دعا ؛ آرزوي تعويض همه چيز را داريم جز اخلاق و روحيات خودمان را .
آنچه هستيد شما را بهتر معرفي ميكند تا آنچه ميگوئيد .
هيچ عيب ندارد كه شما فهيم و فيلسوف باشيد ؛ ولي اگر هستيد طوري رفتار كنيد كه كساني كه با شما حرف مي زنند ؛ شما را به سادگي خودشان تصور كنند .
شمس الدين محمد حافظ كه او را لسان الغيب و ترجمان الاسرار لقب داده اند در اوايل قرن هشتم و بقولي در حدود سال 724 هجري در محله شيادان و(محل درب شاهزاده فعلي) شيراز پا به عرصه حيات گذاشت ، بعضي از محققان سال تولد او را 720 هجري و برخي726 پس ازهجرت و عده اي نيز سال )727 هجري ) برآورد نموده و ذكر كرده اند اما آنچه مسلم است و در آن ترديدي نيست ، اين است كه تولد خواجه حافظ بين سال (720-730) در شيراز اتفاق افتاده و شاعر 65 سال و يا حدود آن در اين سراي عاريت زندگاني كرده و سرانجام در سنه 791 يا 792 وفات يافته و روي در نقاب خاك كشيده است .
بسمه تعالي
بيست ودوم ازگناهان كه درنص معتبر به كبيره بودنش تصريح شده غلول يعني خيانت است همانگونه كه در صحيفه حضرت عبدالعظيم ع از حضرت جواد وحضرت رضا و حضرت كاظم وحضرت صادق ع است .
وعده عذاب در قرآن
ونيز از گناهاني است كه در قرآن مجيد و روايات معتبر بر آن وعده عذاب داده شده و در سوره 3 آيه 60 ميفرمايد « هركس خيانت كند روز قيامت با خيانت خود همراه است » و در سوره تحريم آيه 10 مي فرمايد « زن نوح و زن لوط به آن دو خيانت كردند پس ايشان از آن دو زن چيزي را از عذاب خداوند دفع نكرند وبه آنها گفته شد به آتش در آئيد همراه داخل شوندگان »ونيز در سوره انفال آيه 60 ميفرمايد « به درستي كه خدا خيانت كنندگان را دوست نمي دارد »ونيز در سوره انفال آيه 27 ميفرمايد « اي كساني كه ايمان آورده ايد با خدا و رسولش خيانت نكنيد و به امانتهاي خود خيانت نورزيد در حالي كه خود مي دانيد »و آيات شريفي كه در آن امر به اداء و رد امانت كه ضد خيانت است بسيار از آن جمله در سوره 2 آيه 283 مي فرمايد « اگر كسي از شما ديگري را امين دانست و چيزي نزدش به امانت گذاشت ؛ بايد اداء امانت كند واز عذاب پروردگارش بترسد »ودر سوره 4 آيه 61 مي فرمايد « به درستي كه خدا به شما امر مي كند كه امانتها را به صاحبانش بر گردانيد ».
کلام جبران خليل جبران
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد و تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« اينكه ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه»
dont forgot god
خدايا رحمتی کن تا ايمان ؛ نام ونان برايم نياورد.......قوتم بخش تا نانم وحتی نامم را در خطر ايمانم افکنم........خدايا بمن چگونه زيستن را بياموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت .... يا حق......
اگر مدام درباره شكست صحبت كنيد، بگذاريد به شما بگويم،كه در آسمان و زمين قدرتى نيست كه بتواند به داد شما برسد وياريتان كند. اما اگر مدام درباره توانگرى و كاميابى صحبت مىكنيد،باز هم بگذاريد به شما بگويم، كه در آسمان و زمين قدرتى نيست كهبتواند جلو توانگرى و كاميابى شمارا بگيرد.
همه، مجموعهاى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنيتها و ارزشها و عقايد و سليقههاى متفاوت، كسى كه ميخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسليقههاى مختلفى را بپذيرد و چه وحشتناك!.
وقتى سعى مىكنيم همه را از خود راضى نگهداريم، در واقع محتاجيم كه مورد تأييد آنها قرار بگيريم و اين به خاطر آنست كه هنوز مورد تأييد خودمان قرار نگرفتهايم! راضى نگهداشتن همه آدمها غير ممكن است. عزت نفس را نمىتوان از ديگران بدست آورد، اصولاً ارزشى كه به تأييد ديگران وابسته باشد، ارزش محسوب نمىشود. نياز به تأييد ديگران مثل اين است كه بگوئيم من به تأييد شما بيشتر اهميت مىدهم تا به نظرى كه خودم درباره خودم دارم!
بيل گازبى كمدين مشهور در اينباره مىگويد: تلاش براى خوشنودسازى همه آدمها، كليد همه شكستهاست.
« وين داير »
وقتي ظاهر زندگي مخالف خواسته شما پيش مي رود ، وقتي خوشبختي از زندگي رخت بر ميبندد، وقتي افرادي نادرست سر راهتان قرار مي گيرند و يا وقتي به عادتهاي قديمي و خود ويرانگر خود باز مي گرديد در حقيقت با علايمي روبه رو مي شويد كه نشان ميدهند در هماهنگي با مشيت الهي نيستيد شما ميتوانيد و بايد به شيوهاي دوباره به مشيت الهي بپيونديد تا در جهت اهداف قرار گيريد.