اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی |
شعر و درس دوران بچگی اتان را !!!!!!! امروز دوباره معنی کنید و درس بگیرید .
روزی معلم این درس را معنی کرد وما برای گرفتن نمره ؛ فقط حفظ کردیم ولی امروز خود معلم؛ باشیم و بدون نمره این شعر را معنی کنیم :
جدا شد یکی چشمه از کوهسار برون گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت کرم کرده ؛ راهی ده ؛ ای نیکبخت
گران سنگ ؛ سنگین دل ؛ سخت سر زدش سیلی و گفت ؛ دور ای پسر
نجنبیدم از سیل زور آزمای که ای تو که پیش تو جنبم زجای
نشد چشمه ؛ از پاسخ سنگ ؛ سرد به کندن در افتاد و ابرام کرد
بسی کند وکاوید وکوشش نمود کزان سنگ خارا ؛ رهی برگشود
زکوشش به هرچیز خواهی رسید به هرچیز که خواهی ؛ توانی رسید
برو کارگر باش و امیدوار که از یاس ؛ جز مرگ ؛ نآید به کار
ملک الشعرای بهار
یاد بچگی ها بخیر !!!!!!!!!!!!! نظرامروزتان را نسبت به این شعر برایم بنویسید
چرا ظاهر سازی ؟
مدیری ( که به دلایلی بجز لیاقت مدیر شده بود ) نمی توانست خود را با موقعیت جدید تطبیق دهد ؛ روزی در دفترش بصدا در آمد و این مدیر برای اینکه نشان دهد چقدر مهم وقوی و پر مشغله است ؛ تلفن را برداشت و از ملاقات کننده اش درخواست کرد که وارد شود و ملاقات کننده در حالی که نشسته ومنتظرمدیر بود ؛ آقای مدیر خودش را سرگرم صحبت با تلفن نشان داد و مرتب با تکبر و غرور می گفت : «برای من مشکلی نیست و من راحت میتوانم این مسئله را حل کنم » وپس از چند دقیقه گوشی تلفن را گذاشت و از ملاقات کننده پرسید : چه کاری میتوانم برای شما انجام دهم ؟ مرد ملاقات کننده مودبانه گفت : « من برای وصل کردن تلفن شما آمده ام ؛ زیرا تلفن شما قطع است ».
متاسفانه .............................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دو نفر در جنگل راه می رفتند ؛ سر راهشان با یک خرس برخورد کردند ؛ یکی از آنها به سرعت از درختی بالا رفت و خود را نجات داد ؛ ولی دیگری نتوانست وروی زمین ماند ولی خودش را به مردن زد وخرس آمد وبقل گوش آن مرد را بوئید و رفت ؛ پس از مدتی دوستش از روی درخت پائین آمد و پرسید : خرسه در گوش تو چی گفت ؟ مرد در جواب گفت : « خرسه گفت :
« به دوستی که تورا موقع خطر تنها می گذارد ؛ اصلا اطمینان نکن »
« بعضی دوستها در زمان آفتابی به ما چتر میدهند و در زمان بارانی پس می گیرند »
ولی اگر در زمان بارانی کسی چتری به ما داد ؛ هیچگاه نباید فراموش شود .
روزی روزگاری ؛ مدتها بود که دامداری هر روز یک کیلو شیر به نانوا می فروخت ؛ یک روز نانوا تصمیم گرفت که شیر را وزن کند و ببیند آیا دقیقا یک کیلو هست ؛ و متوجه شد که کم است و عصبانی شد و به دادگاه شکایت کرد و مرد دامداربه دادگاه احضار شد وقاضی پرسید : شیر را چگونه وزن کردی ؟ دامدار در پاسخ گفت : « من تنها یک ترازو دارم » قاضی پرسید : چرا پس وزن شیر کم است ؟ جواب داد : « من سالیانی است که از این نانوا هر روز یک کیلو نان میخرم و هر وقت نانوا نان برای من میاورد ؛ من آنرا درون ترازو میگذارم و به همان اندازه وزن نان ؛ به او شیرمی دهم و کسی که باید محکوم شود ومورد ملامت قرار گیرد ؛ نانواست زیرا ما هرچه بکاریم همان درو میکنیم ».
با پول چه چیز هائی را نمیشود خرید ؟
پول می تواند :
# تختواب بخرد ولی خواب را نه!
# کتاب بخرد ولی خرد را نه !
# ساعت بخرد ولی زمان را نه!
# شریک بخرد ولی رفیق واقعی را نه !
# زیور آلات بخرد ولی زیبائی را نه !
# غذا بخرد ولی اشتها و خوردن را نه !
# دارو بخرد ولی سلامتی را نه !
# حلقه بخرد ولی عشق ازدواج را نه !
# سرگرمی بخرد ولی خوشحالی واقعی و دائمی را نه !
احساس خریدنی نیست !!!!!!!!!!!!!
کسانی که بازبان پول صحبت می کنند ؛ خودشان را خیلی راحت می فروشند ولی اشخاص با شخصیت درست ؛ فروشی نیستند .
رسیدن به پول ؛ هدف نیست !!! پول وسیله ای است ؛ برای رسیدن به هدف.
یک معلم زیست شناسی داشت به دانش آموزان یاد میداد که چگونه یک کرم ابریشم به یک پروانه تبدیل می شود و گفت 2 ساعت بعد پروانه سعی خواهد کرد از پیله بیرون بیاید و نباید به پروانه کمک کرد .
بر خلاف توصیه معلم ِ دانش آموزی ضربه کوچکی به پیله زد و سعی کرد به پروانه کمک کند تا پروانه مجبور به تلاش زیاد نشود ؛ ولی کمی بعد پروانه مرد !!!!!!!!!
معلم آمد وگفت :این قانون طبیعت است که تلاش برای بیرون آمدن از پیله ؛ عملا موجب تقویت بالهای پروانه می شود و کمک کردن به این پروانه ؛ او را از تلاش واداشت و در نهایت مرد .
این قانون نسبت به بشر هم مهیاست که گاهی ما میبایست در آزمونی سختی بکشیم تا در مرحله آزمون بعدی قوی تر ظاهر گردیم وبعضی ها تلاش نمیکنند ویا منتظر استفاده از تلاش دیگران هستند ویا شکست را می پذیرند و تقصیر را به گردن خدا می اندازند درصورتی که خدا میخواهد از هر انسان ؛ یک شخصیت قوی ببیند و سپس پاداش دهد .
نظر شما نسبت به این حکایت چیست ؟
شکارچی میمون از یک جعبه استفاده می کند که بالای آن سوراخی تعبیه شده است و سوراخ به اندازه ای است که تنها دست میمون از آن رد میشود ؛ داخل جعبه آجیل وجود دارد ؛ میمون به آجیل ها چنگ می زند و دستش بند می شود ؛ او سعی می کند دستش را از جعبه بیرون بیاورد ولی چون مشت کرده ودستش پر است نمی تواند ومیمون 2 راه دارد یا برای فرار از این اسارت میبایست آجیل ها را از مشتش رها کند و یا به آجیل ها بچسبد و اسیر شود .
حدس میزنید چه میشود ؟ درست حدس زدید ؛ میمون اسیر می شود !!!!!!!
در زندگی انسانها ؛ نقش آجیل را « بهانه ها » اجرا میکنند و انسانهای ناموفق با چسبیدن به بهانه ها ؛ خود را یک عمر اسیر بد بختی میکنند .
نظر شما در خصوص این حکایت چیست ؟
تخم عقابی در آشیا نه بلدرچینی قرار گرفت ؛ جوجه عقاب از تخم بیرون آمد و فکر کرد بلدرچین است و مانند آنها زندگی کرد ؛ روزی عقابی با شکوه را در آسمان دید و پرسید نام این پرنده چیست ؟ جوجه بلدرچین ها گفتند عقاب !!! و خیلی قوی است و.... تو نمی توانی مانند او باشی !!! تو بلدر چینی و.... بلاخره با این تلقینات منفی ؛ جوجه عقاب باورش شد که بلدرچین است و مرد از موهبت عقاب بودن محروم شد .
اگر می خواهی عقاب باشی ؛ باید روش های عقاب را بیاموزی و اوج بگیری و با عقابها معاشرت کنی و گوش به حرفها ی افراد پست و تلقینات منفی ندهیم و.......... همه در اصل عقا ب هستیم و تلقین های محیط ما را از اوج می گیرد و گاهی احساس ناتوانی می کنیم .
نظر شما چیست ؟ قبول دارید ؟
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد ؛ زنگ را زدند و بیدارشد و با عجله دو مسئله ای را که روی تخته نوشته شده بود یادداشت کرد ؛ و با این باور که استاد آنرا بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد وتمام آن روز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد ؛ هیچیک را نتوانست حل کند ؛ اما طی هفته دست از کوشش بر نداشت ؛ سر انجا م ِ یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد ؛ استاد به کلی مبهوت شد ؛ زیرا آن را بعنوان دو نمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود .
نسبت به نتیجه این داستان نظر شما چیست ؟ برگرفته از وبلاگ گفتارهای حکیمانه
دریک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5کیلو گرم به رکورد همیشگی ورزشکاری ؛ از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند ؛ اما او موفق نشد ؛ سپس از او خواستند 5 کیلو گرم کمتر از رکورد همیشگی خود را امتحان کند و ایندفعه او براحتی وزنه را بلند کرد ؛ و این مسئله برای ورزشکار جوان ودوستانش امری طبیعی بود ولی برای طراح این آزمایش ؛ هیجان انگیز و باور نکردنی ؛ زیرا اطلاعات غلط به ورزشکار مذکور دادند ؛ زیرا وزنه دفعه اول 5 کیلو کمتر از رکورد همیشگی بود و وزنه دفعه دوم 5 کیلو بیشتر از رکورد همیشگی .
به نظر شما علت چیست ؟
خرچنگ دریائی لاک ضخیمی بر پشت دارد که اندامش را محافظت می کند ؛
این جانور با داشتن این لاک که جسم او را محبوس کرده است نمی تواند رشد کند ؛
تنها با دور انداختن این لاک است که می تواند رشد کند و بزرگ شود ؛
وقتی خرچنگ دریائی لاکش را از خودش جدا می کند ؛
در حقیقت سپر بلای خود را از دست می دهد و آسیب پذیر می شود ؛
زیرا تا وقتی که لاک تازه ای بر پشتش نروید ؛
پوستی نازک دارد که قدرت حفظ او را در برخورد با تخته سنگها و در برابر جانوران دیگر ندارد ؛ ولیکن او برای رشد بیشتر ؛ مایل است زندگی اش را به خطر بیندازد .
نتیجه شما از این موضوع چیست ؟
خواب دیده بود در ساحل دریا در حال قدم زدن با خداست ؛
روبرو در پهنه آسمان صحنه هائی از زندگیش به نمایش در آمد ؛
متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است ؛
یکی جای پای او ودیگری جای پای خدا ؛
وقتی آخرین صحنه از زندگیش به نمایش در آمد ؛ متوجه شد که ؛
خیلی از اوقات سخت ترین وناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است ؛
واین او را رنجاند و از خدا سوال کرد :
خدایا ! توگفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود ؛
ولی متوجه شدم در بدترین شرایط زندگی فقط یک ردپا وجود دارد و نمی فهمم چرا ؟
نمی فهمم چرا در موقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی ؟
و خدا پاسخ داد : فرزند عزیز و گرانقدر من ؛
تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نگذاشتم ؛
زمانی که تو در آزمایش و رنج بودی فقط یک جای پا می دیدی ؛
و این درست زمانی بود که من تورا بر دوش گرفته بودم .
بگذار به جای اینکه دعا کنم تا از خطر در ایمن باشم
بی مهابا به مصاف آن بروم
بگذار بجای آنکه برای تسکین دردم التماس کنم
توانائی غلبه بر آن را داشته باشم
بگذار بجای اینکه در جبهه نبرد زندگی بدنبال متحد بگردم
به توانمندیهای خود متکی باشم
بگذار بجای اینکه نگران خود باشم
دل به صبری ببندم که آزادیم را نوید میدهد
عطائی کن تا از بزدلی فاصله بگیرم
و رحمت تورا نه تنها در موفقیت هایم
بلکه همچنین آن را در شکستهایم احساس کنم .
« رابینت دارنات تاگور » برگرفته از کتاب شما عظیم تر از آنید
خدا عظیم نیست او عظمت است ؛ خدا مهربان نیست او مهربانی است ؛ خدا عاشق نیست او عشق است ؛ و این عظمت ومهربانی توسط ما فرصت حضور می یابد ؛ وقتی دست ناتوانی را می گیریم ؛ یا با عشقی خالصانه به حرفهای انسانی تنها و درمانده گوش می سپاریم ؛ یا گره از کار کسی می گشائیم ؛ جهان در انتظار ظهور ماست ؛ کار خدا خلق انسان بود ورسالت انسان تجلی خداوند بر روی زمین ؛ انسان نردبانی است که خداوند توسط آن از فراز آسمانها بر زمین گام می نهد و ما عظیم تر از آنیم که می پنداریم .
برگرفته از کتاب مسعود لعلی
از خدا قوت طلبیدم تا بتوانم آنچه راکه میخواهم بدست آورم .
ضعیف شدم تا اطاعت کردن را بیاموزم .
سلامتی وقدرت خواستم تا کارهای بزرگتر انجام دهم .
ضعیف شدم تا کارها را بهتر انجام دهم .
از خدا ثروت خواستم تا بتوانم در زندگی خوشحال باشم .
فقیر شدم تا شاید عاقلانه رفتار کنم .
از خدا قدرت خواستم تا به انسانها کمک کنم .
ضعیف تر شدم تا نیاز به خدا را احساس کنم .
از خدا همه چیز خواستم تا از زندگی لذت ببرم .
خدا به من زندگی بخشید تا از همه چیز لذت ببرم .
ازخدا هر چه خواستم به دست نیاوردم ؛ ولی خدا بهتر از آن را داد و من نفهمیدم .
برگرفته از کتابی به ترجمه مهندس علی اکبر قاری نیت
پیشاپیش ! سالگرد معلم شهید « دکتر علی شریعتی » به تمامی دوستداران وی تسلیت میگویم
خدایا : به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ؛ مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن !
از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد .
فرمود : گرفتن عادت ها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی
ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند .
فرمود : صبر زاييده دردورنج است صبربخشيده نمی شود ،آموخته می شود
از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند .
فرمود : من به تو برکت می دهم ،خوشبختی برعهده خودت است
ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کن .
فرمود : درد ورنج ، تو را به من نزديک تر می کند
از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند .
فرمود : تو خود بايداز درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ و برگ هایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی
از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب می شوند ،از زندگی لذت ببرم ،به من بدهد .
فرمود : من به تو زندگی مي دهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری
از خدا خواستم کمکم کند ،همه را دوست بدارم ،به همان اندازه که ديگران مرادوست دارند .
فرمودند : بالاخره آنچه را که بايد ،از من خواستی ، برای دنيا شايد تنها يک شخصی باشی ، اما برای من ِ شايد يک دنيا باشی
خدا فرمود :
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من
شما هنگام سختی دعا می کنید و در هنگام فقر زبان به نیایش می گشایید.کاش در روزگار نعمت و شادی نیز دعا می کردید.زیرا حقیقت دعا جز این نیست که شما هستی خویش را در اثیر آسمانی و اکسیر زندگی گسترش می دهید.وقتی دعا می کنید شما به معراج می روید پس بگذارید زیارت نامرئی شما از این معبد به خاطر چیزی جز وجد و شادی و همراز شدن با جان جهان نباشد.همین که به حریم این معبد پنهان وارد شوید شما را کافی است.من نمی توانم شما را دعایی بیاموزم و کلماتی تعلیم کنم که بدان خدا را نیایش کنید.خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد مگر آن کلمات را خود بر زبان شما جاری کند.ای پروردگار ما- ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم-زیرا تو نیاز های ما را نیک می دانی پیش از آنکه نیاز ها در ما زاده شود.نیاز حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی همهء آرزوهای ما را برآورده کرده ای.
) جبران خلیل جبران)
فرمول اعتماد به نفس
انسان مانند یک هواپیمای سه موتوره است که موتور وسط ارتباط با خدا، موتور دست راست ارتباط باخود (اعتمادبه نفس) وموتوردست چپ ارتباط بادیگران است. درصورت روشن بودن این سه موتور انسان اوج می گیرد.
شب ها قبل از خواب و روزها چندین مرتبه سؤالات مثبت از خود
بکنیم : خدایا... چرا من را خوشبخت ، شایسته و سالار آفریده ای ؟ خدایا... چرا همه چیز بر وفق مراد من است ؟ خدایا... چرا به من آرامش ، سلامتی ، لیاقت و نشاط فراوان بخشیده ای ؟ خدایا. چرا به من این قدرت را بخشیده ای که همه را دوست داشته و همیشه کارهایم را به موقع انجام بدهم ؟ خدایا... چرا امروز من بهتر از دیروز و فردای من بهتر از امروز خواهد بود؟
|
|
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختيهايم!
اي همدم تنهاييهايم!
اي فريادرس غمها و غصههايم!
اي ولي نعمتهايم!
...اي پشت و پناهم در هجوم بيرحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي!
خدا فرمود :
هرگاه بنده ای مرا می خواند آن چنان به سخن او گوش می سپارم که گويی بنده اي جز او ندارم ...
اما شگفتا!! که بنده ام همه را چنان می خواند که گويی همه خدای اويند جز من !!!
۱- اگر گاهی افسرده و نا امید میشوید !!!!! به خوراک روح نیاز دارید !!!!!!!
۲- اگر میخواهید لایق و پیروز شوید و نامتان فراموش نشدنی شود !!!!!! به آموزش فنون کسب اعتماد بنفس نیاز دارید !!!!!
۳- اگر سوالات مبهم دارید ونیاز به پاسخگوی قوی دارید !!!!!! به گفتارهای حکیمانه نیاز مندید !!!!!!
۴- اگر شهامتتان کم است !!!!! اگر ایمانتان نسبت به خود وخدا کم است !!!!!! اگر دنبال دوست با معرفت قوی هستید !!!!!! نیاز به دوستی با خدا دارید !!!!!!
۵- اگر فکر میکنید میسر نمیشود !!!!!! اگر فکر میکنید محال است !!!!! اگر فکر میکنید موفقیت وثروت نیاز به شانس و ارث دارد !!!!!!!! به مطالعه زندگی نامداران نیاز دارید .
اگر فرصت و علاقه شما جهت مطالعه ! کم است !!!!!! به آرشیو موضوعی نیاز دارید .
.... واگر شما به هیچکدام از ۵ مورد مذکور نیاز ندارید !!!!! برای این بنده
نیازمند مطالب ارسال نمائید و نظر دهید و واقعا ممنون میشوم .