اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی |
برگرفته از وبلاگ اطلاع رسانی « آقا مهدی»
چرا بعضي مواقع
از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !
از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !
از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !
از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !
ازجا نیفتادن خورشت میترسیم از این که هیچ کسی جای خودش نباشه نمیترسیم !
از دیر جوش اومدن آب برای چای میترسیم از جوش آوردن خون آدما نمیترسیم !
از لولو خور خوره های تو فیلم ها میترسیم از هیولای نفس نمیترسیم !
از تاریکی میترسیم از خاموش کردن آخرین شمع تو تاریکی نمیترسیم !
از گم کردن سکه هامون میترسیم ازسکه یه پول کردن دیگران نمیترسیم !
از سرماخوردگی میترسیم از سر خورده کردن دوستامون نمیترسیم !
از شکستن لیوان میترسیم از شکستن دل آدما نمیترسیم!
از لکه دار شدن لباسای سفید میترسیم از کثیف شدن سفیدی روحمون نمیترسیم !
از خواب موندن میترسیم از عمری که همه به خواب سپری شد نمیترسیم !
از وقت کم آوردن میترسیم ازهدر رفتن وقتی که داریم نمیترسیم !
از درس پرسیدن و امتحان پس دادن میترسیم از رد شدن تو امتحان آخری نمیترسیم !
از اینکه بهمون خیانت کنند میترسیم از خیانت کردن به خودمون نمیترسیم !
از اینکه دلمون بشکنه میترسیم از درب و داغون کردن دل آدما نمیترسیم !
از اینکه دلخورمون کنند میترسیم از دل خون کردن دیگران نمیترسیم !
از گم کردن راه میترسیم از هیچ وقت به هیچ جایی نرسیدن نمیترسیم !
از خستگی سفر میترسیم از دست خالی رفتن و برگشتن نمیترسیم!
از اینکه نادیده گرفته شیم میترسیم از اینکه نادیدنی هارو نمی بینیم نمیترسیم !
از اینکه یه روز تموم بشیم میترسیم از اینکه تموم نشده بی مصرف شیم نمیترسیم !
از اینکه آدما فراموشمون کنند میترسیم از اینکه خدا از یادمون بره نمیترسیم ...
چه كنيم تا اينگونه نشويم ؟
![]()
يا فتاح
در گروههاي گوگل ؛ مدتي است كه انجمن دوستداران موفقيت در آ ن ساخته شده است و ساخت اين گروه توسط بنده شكل گرفته ؛ با اين هدف كه موفقان ما دي و معنوي ميتوانند تجربه ها و دانسته هاي گرانقدر خودشان را در اختيار ديگران قرار دهند تا همگي از دانش و تجارب يكديگر استفاده نمائيم و ميتوان گفت كه يك وبسايت گروهي ساخته شده با نويسندگان نامحدود و برنامه آن توسط گوگل طوري طرح ريزي شده كه افراد بي نهايت ميتوانند با آسودگي به اين انجمن ملحق بشوند ؛ و حتي همزمان به سهولت ؛ مطالب خود را در آن قرار دهند.

ساير امكانات را پس از ورود مشاهده مينمائيد
براي بازديد :
در پائين صفحه اين وبلاگ روي كلمات " كاوش در آرشيو " و يا " جستجوي آرشيو " كليك كنيد و براي اشتراك نيز ؛ ايميل خود را در قسمت " نشاني پست الكترونيك " وارد كنيد و سپس دكمه " تائيد " را كليك كنيد .
اطلاعات بنده در خصوص كامپيوتر و برنامه هاي فوق بسيار ناچيز است ولي آنچه مسلم است شما بسيار راحت ميتوانيد ؛ اين انجمن را اداره و فعال نمائيد و دوستان خودتان را به اين جمع دعوت نمائيد .

علاج ما، اصلاح نفس است
بسم الله الرحمن الرحیم
ما می خواهیم هر چه دلمان می خواهد بکنیم، اما دیگران حق ندارند، به ما اسائه ای بکنند؛ ما خودمان، به نزدیکانمان، دوستانمان، هر چه بکنیم، بکنیم، اما دیگران، دشمنان، حق ندارند به ما اسائه ای بکنند.
آخر ما اگر خودمان را درست بکنیم، خدا کافی است، خدا هادی است. ما خودمان را نمی خواهیم درست بکنیم، اما از کسی هم نمی خواهیم آزار ببینیم. آنهایی که طبعشان آزار است، کار خودشان را می کنند، مگر اینکه یک کافی و یک حافظ جلوگیری بکند.
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم، اما کسی به ما حق ندارد دروغ بگوید؛ ما ایذاء بکنیم دوستان خودمان را، خوبان را، اما بدها حق ندارند به ما ایذاء بکنند.
بابا با خدا بساز، کار را درست می کند. چرا در خلوت و جلوت، دلت هر چه می خواهد می کنی؟
[ اینجا] دار امتحان است، شما در فکر این باشید که خودتان را اصلاح بکنید، ما بین خودتان و خدایتان عایقی، مانعی پیدا نشود. اگر اصلاح کردید، رفع مانع کردید بین خودتان و خدا و وسائط [ انبیاء و اوصیاء] خدا اصلاح می کند ما بین شما و خلق.
حالا که این کارها را کرده ایم، باید توبه بکنیم، باید تضرع کنیم، با آن باب عالی و باب اعلی، باید به سوی او برویم [تا] ما را نجات بدهد، اول از شر خودمان و داخله خودمان، بعدها از شر خارجیها « أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک » این شهوات، این غضبهای بیجا، این شهوات بیجا، همه اش جنود شیاطین اند، جنود کفارند اینها، که در داخله خود آدم [هستند].
بالاخره، حالا که کار را به اینجا رساندیم، خودمان می دانیم دوایش استغفار است،[آیا استغفار] می کنیم؟
چاره ای نیست از اینکه باید به سوی خدا برویم، اگر به سوی خدا نرفتیم موانع هم اگر رفع بشود، موقتاً رفع می شود، دائماً رفع نمی شود.
تا خودمان را اصلاح نکنیم و با خدا ارتباط نداشته باشیم، با نمایندگان خدا ارتباط نداشته باشیم، کارمان درست نمی شود؛ امروز تا فردا، تا پس فردا، این که کار نشد.
تا رابطه ما با ولی امر، امام زمان صلوات الله علیه قوی نشود، آیا کار ما درست می شود بدون اصلاح نفس؟
ما از خودمان هم باید بترسیم.
بابا بترس برای دین، بترس برای خدا، افسار خودت را نده به کسی که نمی شناسی، او را معیت نکن، کاملاً دور خودت را حفظ کن.
باز هم نمی ترسیم از کسی! آیا توکل ما بر خدا زیاد است یا قوت ایمان ما زیاد است!! آری کسی نمی تواند ما را گول بزند!! بابا، از دوستان شما به شما مواصلت می کنند. نه از دشمنهای شما.
در خلوتمان با خدا، تضرعاتمان، توبه مان، نمازهایمان، عباداتمان، مخصوصاً دعای شریف « عظم البلاء و برح الخفاء » را بخوانیم؛ از خدا بخواهیم برساند صاحب کار را؛ با او باشیم. حالا اگر رساند؛رساند ! اگر نرساند، دور نرویم از کنار او، از رضای او دور نرویم. او می بیند، او می داند حرفهایی که ما به همدیگر می زنیم. او عین الله الناظره [است] و جلوتر از ماها می شنود حرف ما را؛ بلکه خودمان که حرف می زنیم این صدا از لب می آید به [طرف] گوش، فاصله ای دارد، او جلوتر از این فاصله، حرف خودمان را می شنود، از خودمان، کلام خودمان را؛ آن وقت [آیا] ما می توانیم کاری بکنیم که او نفهمد؟ می توانیم کاری بکنیم که او نداند؟
« والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته »
شما بزرگواران !!! چقدر آیت الله بهجت را میشناسید ؟


مطلب زير را دوست بزرگوار عراقي ارسال نموده و حديث بسيار ارزشمندي است و درخواست نموده مورد بازديد همگان قرار بگيرد و انشالله كه نظر شما بزرگواران را نيز جلب ميكند :
سلام عليكم
خدا عمرتون رو بر بركت كنه
بنده دبير در كشور عراق دبير هستم كه زبان فارسيم زياد خوب نيست .
يه متنى رو هم به زبان فارسى براتون مى فرستم كه اكه خوب بود و قبول كرديد. لطفا انرا در وبتون بذاريد كه ديكران هم استفاده كنند.
بسم الله الرحمن الرحيم
آينه گري مومن
عن ابي هريره عن رسول الله ( ص ) قال : المومن مراه المومن
مومن آينه مومن است
با تامل در اين فرمايش نبي اكرم ( ص ) چند نكته را يادآور مي شويم :
1) آينه تنها عيبها را نشان نمي دهد بلكه خوبيها را نيز نشان مي دهد( اين را از ياد نبريد ).
2) آينه بديها را آنچنان كه هست نشان مي دهد ( عبرت بگير ) .
3) آينه با آرامي و مهرباني عيبها را آشكار مي سازد ( در كارهايت آينه صفت باش ).
4) آينه زماني كه پاكيزه نباشد نمي تواند عيبها را آشكار سازد ( پس تو هم آينه پاكيزه باش ).
5) آينه زمانيكه عيبها را نشان مي دهد به مقام و منزلت و ... نظري ندارد ( در نصيحت و امر ونهيت آن گونه باش ).
6) آينه در آشكار كردن عيب چشمداشتي به ستايش و تمجيد ندارد ( عبرت بگير ٬ و چشم به راه كساني كه نصيحتشان مي كنيد مباش ).
7) آينه شايسته تقدير و احترام است : هرگز كسي آن را نمي شكند مگر نادان و جاهل باشد ( تو نيز احترام برادرت را بگير زيرا تو را پند مي دهد ).
8) آينه هيچ گاه كار خودش را فراموش نمي كند حتي اگر شكسته شود ( از اين عبرت بگير ) .
9) آينه عيبهاي كساني را كه روبرويش ايستاده باشند در درون خود پنهان نمي كند بلكه بدون كم و كاستي آن را نمايان مي سازد ( تو نيز آنچنان باش ).
10) آينه نشان دهنده عيبهاي ظاهر است و عيبهاي باطن را با او كاري نيست ( در گمان بردن هوشيار باش ).
11) آينه عيبهاي كسي را كه مقابلش ايستاده بطور مستقيم نشان مي دهد نه از پشت سر ( تو هم از غيبت و بد گويي پرهيز كن ).
براى كشورمون دعا كنيد، كه خدا امريكائيها رو خار و ذليل كنه. و بيكانكان از كشورمون برن بيرون، ماهم تا زمانيكه اينا نرن بيرون دست از مقاومت برنمى داريم.

شرح داستان شيخ صنعان
عبادت نيز نبايد موجب غرور شود.
سرگذشت شيخ صنعان براي اولين بار در ادبيات ايران در منطق الطير شيخ فريدالدين عطار نيشابوري آمده و آن طويلترين و دلآويزترين داستاني است كه در آن كتاب سروده شده است . قهرمان آن داستان ، پيري است فرتوت به نام شيخ صنعان كه پس از سالها عبادت و تقوي و پنجاه سال اعتكاف در كعبه و رسيدن به مقام كشف و شهود و داشتن چهار صد مريد سالك ، شبي در خواب مي بيند بتي را در ديار روم سجده مي كند:
شيخ صنعان براي درك تعبير آن با مريدان بسوي روم رفت و اتفاقاً به دختري ترسا دل بست و از شريعت و طريقت بگسست و بجاي خانه كعبه ، اين بار معتكف كوي يار شد .
پند مريدان سودي نبخشيد و شيخ را در حال خود رها ساختند . دختر از حال شيخ آگاه گشت و چون نالهها و زاريهاي او بشنيد او را گفت كه اگر در عشق استواري ، بايد چهار كار اختيار كني : 1- سجده بر بت آري 2ـ قرآن بسوزي 3- خمر بنوشي 4ـ ديده از ايمان بدوزي .
شيخ خمر بنوشيد و از سرمستي آن سه كار ديگر نيز بكرد و زنار بست و به دير نشست.
جمله ياران از وي روي گردان شده و باز گشتند و شيخ چون چيزي نداشت ناچار شد براي كابين دختر مدت يك سال خوكباني كند .
شيخ در عشق دختر رسواي عالم شد، يكي از مريدان او در هنگام رفتن او به ديار روم غايب بود، چون بازآمد و از ماجراي او آگاه شد ديگر مريدان را ملامت كرد كه چرا شيخ خود را در روم تنها گذاشتيد ، اين رسم حق شناسي و وفاداري نيست و به اصرار او مريدان بسوي روم آمدند و همه چهل شبانه روز معتكف بنشستند و بناله و زاري پرداختند تا خداوند دري از رحمت بگشايد و بر حال شيخ به بخشايد و او را از اين گمراهي برهاند.
پس از چهل شب آن مريد پاكباز، محمد مصطفي (ص) را بخواب ديد كه فرمود از دير گاه غباري بس سياه در ميان شيخ و حق بود و من آن غبار ظلمت را به شبنم شفاعت فرونشاندم ، مريد نيك نفس پس از بيداري نزد شيخ رفت تا خواب و تعبير آنرا به شيخ بازگو كند ولي در اين وقت بود كه حجاب ضلالت از برابر شيخ به يكسو رفت و دگر باره نور معرفت جايگزين آن شد.
در اين داستان دختر ترسا بعد از آن در اثر خوابي كه ديد مسلمان و شيخ ، اسلام بر وي عرضه نمود، پس از مسلمان شدن ، دختر از گناه پاك شده بلافاصله جان به جان آفرين تسليم كرد.
اينكه شيخ صنعان كه بوده است و آثار وجودي افسانهاي يا حقيقي است، موضوعي است كه درباره آن سخنها گفتهاند و حتي اشاره به آنها هم از حوصله اين مقدمه خارج است.
هدف شيخ از داستان شيخ صنعان، بيان مقاصد اخلاقي و عرفاني است. ترس و خشيتي است كه صوفيه از سوء عاقبت داشتهاند و البته اين ترس و دغدغه سبب زهد و خشيت ميشده است. عطار با طرح داستان شيخ صنعان اين نكته را متذكر شده است كه اوليا نيز از سوء عاقبت در امان نبودهاند
والمخلصون علي خطر عظيم.
داستان شيخ صنعان يك داستان رمزي است. سرگذشت روح پاكي است كه از دنياي جان به عالم ماده ميآيد و درآنجا گرفتار تعلقات ميگردد. به همه چيز آلوده ميشود و به هر گناه دست ميزند، حتي اصل و گوهر آسماني خود را فراموش ميكند و به آلايشهاي مادي انس ميگيرد. اما جذبه غيبي او را سرانجام در ميربايد. او را به مقر علوي، به دنياي صفا و پاكي ميبرد و نجات ميدهد… شيخ صنعان روح پاكي است كه به دنياي اسلام، دنياي نور و صفا تعلق دارد اما عشق جسماني ـ عشق يك دختر ـ او را به دنياي ترسايي، دنياي ماده و گناه، دنياي شرابخواري و خوكباني ميكشاند. و به دام تعلقات مياندازد. آنجا اصل خود را مسلماني خود را، و حتي شيخي خود را فراموش ميكند اما اگر او همه چيز را فراموش كرده است عنايت ايزدي او را فراموش نميكند، به ياري او ميشتابد، او را از خود ميربايد و باز به ديار… يار روشني و صفا ـ ميبخشد و او را عاقبت بخير ميكند.
ميبايست بندگي را همراه با عاشقي آميخت و عاشق معبود بود
امان از امتحان الهي

نامه نيك ژوريسك
در زندگي به سمت مستقيم و راست پيش برو .... هميشه و در هر راهي .
من نيك ژوريسك هستم ؛ گواه خداوند هستم براي لمس هزاران قلب در دنيا !!
بدون هيچ دست و پائي متولد شدم ؛ در حالي كه پزشكان هيچ تجربه پزشكي براي
اين " نقص مادر زادي " نداشتند ؛ همانطور كه تصور ميكنيد با موانع و چالشهاي
بسياري رو به رو بوده ام .
هرزمان با ناملايمات متعدد روبرو مي شويد ؛ با مسرت رفتار كنيد " آيه اي از انجيل "
در شمارش درد ها و سختي هايم ؛ آيا جائي براي شادي و مسرت مي ماند ؟
زماني كه پدر و مادرم مسيحي بودد و پدرم كشيش كليسايمان ؛ آنها اين آيه را خوب
مي شناختند .
اگر چه، در یک روز صبح 4 دسامبر 1982 در ملبورن( استرالیا)
" پروردگارا تو را سپاس" تنها کلماتی بود که می توان از آنها شنید.
اولین فرزند پسری آنها بدون دست و پا متولد شد ! هیچ هشداری که آمادگی
آنها را در برداشته باشد وجود نداشت .
پزشکان از اینکه هیچ پاسخی برای آن نداشتند در حیرت بودند!!
هنوز هیچ دلیل پزشکی دال بر چرایی این اتفاق وجود ندارد و من "نیک " در حال
حاضر برادر و خواهری دارم که مانند هر نوزاد معمولی دیگری بدنیا آمدند.
تمام عالم مسيحيت ازتولد من افسوس خوردند و والدینم که بسیار گیج
و مبهوت از من بودند.
هر کسی می پرسید " اگر خداوند ، خدای عشق است " ، پس چرا خدا می بایستی
اجازه دهد چنین اتفاق بدی نه برای هر کس دیگر ، بلکه برای مسیحیان ایثار گر افتد ؟
پدرم تصور می کرد من برای سالیان طولانی زنده نخواهم ماند ، ولی آزمایشها نشان
می داد که من یک نوزاد کاملاً سالم هستم تنها با نقص عضو دست و پا.
همانطور که قابل فهم است ، والدین من نگرانی عمیق و ترس آشکاری داشته اند ،
از آن نوع زندگی که من به دنبال خواهم داشت .خداوند به آنها استقامت ، دانش،
و شجاعت عطا کرده بود ، در سالهای اول زندگی و سالهای بعد وقتی که آنقدر بزرگ
شدم که بتوانم به مدرسه بروم . قانون استرالیا به دلیل معلولیت جسمانی ، اجازه رفتن
به مدرسه عمومی را نمی داد .

خداوند معجزه ای کرد و قدرتی به مادرم داد تا در برابر آن قانون مبارزه کند و سرانجام
آن را تغییر دهد .
من یکی از اولین دانش آموز معلولی بودم که در آن مدرسه به تحصیل پرداختم.
رفتن به مدسه را دوست داشتم و تمام تلاشم این بود که که مانند هر فرد عادی زندگی کنم ،
ولی این مربوط به سالهای اولیه مدرسه بود تا زمانی که به دلیل تفاوت فیزیکی با
احساس طرد شدگی و غیر طبیعی بودن ؛ مواجه نشده بودم .
عادت به آن شرایط بسیار برایم مشکل بود ، ولی با حمایت والدینم ، شروع به رشد
نگرشها و ارزشهایم کردم که برای روبه رو شدن با موقعیتهای چالش برداربسیار مفید بود.
من بر این مسئله واقف بودم که تفاوت دارم ولیکن از سوی دیگر من شبیه هر فرد دیگر
بودم .
بارها اتفاق افتاد که من احساس حقارت داشتم به طوری که نمی توانستم به مدرسه برم ،
فقط به این دلیل که نمی توانستم به توجه های منفی آنها روبه رو شوم .با کمک والدینم
تلاش می کردم آنها را نادیده تصور کنم و بتوانم برای خود دوستانی بیابم.
به محض اینکه دانش اموزان متوجه می شدند من هم دقیقاً مثل انها هستم موهبت الهی
شامل حالم می شد و با آنها دوست می شدم .
بارها شده که من احساس افسردگی و عصبانیت داشتم ، چرا که من نمی توانستم راهی را
که در آن قرار داشتم تغییر دهم، و یا هر کسی را به خاطر آن سرزنش می کردم . من به
مدرسه یکشنبه ( برای آموزش )می رفتم .
آموختم که خدا ما را بسیار دوست دارد و مراقب ماست . فهمیدم که بچه ها را بسیار
دوست دارد. ولی این را نفهمیدم که خدا اگر مرا دوست دارد چرا مرا اینگونه آفرید ؟
آیا دلیلش ان بود که از من اشتباهی سر زده است؟
اندیشیدم که بایستی این گونه باشم زیرا در مدرسه ، من تنها فرد غیر طبیعی بودم .
سرباری بودم برای همه افرادی که در کنارشان بودم . سر انجام بایستی می رفتم
این بهترین کاری بود که باید انجام می دادم . می خواستم به همه دردهایم و به زندگی ام
در سن جوانی پایان دهم . اما دوباره شکر گزار والدین و خانواده ام هستم که همیشه
برای آرامش من بوده اند و به من شجاعت داده اند.
خداوند شرح مصیبت های عیسی را در زندگی من نهاد تا ازآن تجربیات برای ارشاد
دیگران استفاده کنم برای آنکه بر مشکلات فائق آیند و همواره شکرگزار خدا باشند .
نیروی خداوند الهام بخش زندگی شان باشد و اجازه ندهند هیچ مسئله ای بر سر برآورده
شدن آرزو ها و رؤیاهایشان قرار گیرد.
و همه ما بر این امر واقفیم که خداوند بهترین ها را انجام میدهد برای کسانی که او را
دوست دارند
این ایه با قلب من صحبت می کند و مرا به این نقطه می رساند که من می دانم اتفاق های بد
در برابر خوشبختی ، شانس یا توافق هیچ است . من به نهایت آرامش رسیدم، همینکه
آگاه شدم از اینکه خداوند اجازه نخواهد داد ، هیچ چیزی اتفاق افتد در زندگی مان مگر
اینکه او هدف خوبی در آن قرار داده باشد در سن 15 سالگی زندگیم را کاملاً وقف کلیسا
کردم بعد از این که در انجیل خواندم عیسی فرمود: دلیل آنکه فرد نابینایی به دنیا می آید
آن است که "خداوند از طریق آنها قدرتش را اشکار می کند "
من به راستی اعتقاد دارم خداوند به من سلامتی خواهدبخشید ، چه بسا که من بتوانم گواه
عظیم او باشم از قدرت بهت انگیز او .

بعد ها بنابر درایتم متوجه شدم که اگر ما برای خواسته ای به درگاه خداوند دعا کنیم، اگر
او بخواهد اجابت خواهد شد . و اگر او نخواهد که اجابت شود ، مطمئناً امر بهتری در آن
بوده است .می دانم شگرفی خدا در این است که مرا به کار گیرد فقط در ایت هیأت و نه در
شکل دیگر .
در حال حاضر 21 ساله هستم. کارشناس بازرگانی در رشته حسابداری و برنامه ریزی
امور مالی. یک سخنور قابل هستم و امید آن دارم که به خارج بروم و داستانم را برای
دیگران تعریف کنم . مباحثم را به سمت تشویق دانش آموزان و جوانان امروزی سوق دهم
. همچنین در گروه های جمعی سخنرانی می کنم . من شرح حال مصیبت های عیسی هستم
برای جوانان و خودم را برای مشیت الهی و آنچه که او می خواهد و آنچه که به او منجر
می شود قرار داده ام .
رؤیا ها و اهدافی که در سر دارم را دنبال می کنم . می خواهم بهترین گواه عشق و امید
خداوند باشم و یک سخنور الهام بخش در خدمت مسیحیان و غیر مسیحیان .
در صدد هستم که در سن 25 سالگی به استقلال مالی برسم و با سرمایه گذاری های جدی
به تولید ماشینی بپردازم که بتوانم با آن رانندگی کنم . نوشتن چندین کتاب پر فروش از
دیگر رؤیا های من است و امیدوارم در پایان امسال اولین نوشته ام را با عنوان
" بدون دست ، بدون پا، بدون دلهره "به اتمام برسانم .
مشكلات نيز از راهها ي ( بهانه هاي ) ارتباط و گفتگو با خداست :
روزي يك دانا ؛ دوستش را نگران و هراسان ديد و پرسيد :
- جرج ؛ چه شده ؟
- جرج پاسخ داد : مشكلات !!!! چيزي جز مشكلات ندارم و كجا بروم كه از مشكلات نجات پيدا كنم ؟
- گفت : من ميتوانم كمكت كنم و ديروز به مكاني رفتم و به نظرم آمد كه هيچكس مشكلي ندارد و همه ظاهرا كه آسوده بودند و دوست داري بروي به آن مكان ؟
- جرج پاسخ داد : كي ميتوانيم برويم ؟ آنجا مورد علاقه من است و بيا با هم برويم .
- گفت : آدرس ميدهم و خودت برو « قبرستان » و تا آنجا كه من ميدانم ؛ مردگان ديگر مشكل دنيائي ندارند .
-
اگر شما اصلا هيچ مشكلي نداشته باشيد ؛ درمعرض خطر بدي قرار گرفته ايد ؛ در حال مردن هستيد و خود خبر نداريد و پيشنهاد ميشود به محل خلوتي برويد و زانو بزنيد و دستها را بالا ببريد و دعا كنيد كه : « خدايا ؛ چه شده ؟ چرا مرا فراموش كرده اي و چرا به من اطمينان نداري ؟ و..... » (كن بلا نچارد)

يا فتاح
شهادت مولا علي (ع)
الگوي بندگي و انسانيت و
نمونه پهلواني و رهبري ونمونه ..................
كسي كه الحق مقام خليفة الهي برازنده اش بود و
در عمل ؛ اكثر اصفات خدائي را در وجود خود نمايان ساخت
را به همه طالبان و كساني كه علي ع را معيار و الگو خود قرار مي دهند ؛