تبليغاتX
گفتارهای حکیمانه
 
اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی
 

دوكشتي جنگي ماموريت يا فته بودند براي آموزش به مدت چند روز ؛ در هواي طوفاني مانور بدهند  ؛ شب بود و هواي مه آلود سبب شده بود كه ديد كمي داشته با شند ؛ ناخدا در كشتي بود و همه فعاليتها را در نظر داشت و پاسي از شب نگذشته بود كه ديده بان به فرماندهي گزارش داد ؛ نوري در سمت راست جلوي كشتي به چشم ميخورد ؛ ناخدا فرياد زد : آيا نور ثابت است يا به طرف عقب حركت ميكند ؟

ديده بان جواب داد : ثابت است ؛ كه به اين مفهوم بود كه در مسيري حركت ميكنند كه به هم برخورد ميكنند .

ناخدا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتي علامت بده كه رو بروي هم هستيم و ناخدا توصيه ميكند كه 20 درجه تغيير مسير دهيد .

به علامت ؛ پاسخ داده شد كه : شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد .

ناخدا مجددا به مامور ارسال علائم گفت : به آن كشتي بگو كه من ناخدا هستم و فرمانده و ميبايست شما 20 در جه تغيير مسير دهيد .

پاسخ آمد كه : من هم  فانوس دريائي هستم و بهتر است شما تغيير مسير دهيد .

 

به نظر من :

گاهي اوقات برخي اتفاقات مانند فانوس دريائي هستند

 و الزاما ميبايست ما ؛  تغيير مسير دهيم

و يا

برخي اصول رفتاري ديگران بمانند فانوس دريائي  ؛ درست است

ولي  ما با ادعا ئي بيمورد

دستور ميدهيم كه ديگران مطابق ميل ما تغيير كنند .

 

نظر شما چگونه است ؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش

به پسرم اینگونه درس بدهید:

او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به پسرم بیاموزید که به ازاء هر شیاد، انسانهای درست و صدیق وجود دارند.

به او بگویید به ازاء هر سیاستمدار خودخواه، رهبر با حمیتی هم وجود دارد.

به او بیاموزید که به ازاء هر دشمن، دوستی هست.

می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید، اگر با کار و زحمت خودش، یک دلار کاسبی کند بهتر از این است که جایی روی زمین پنچ دلار پیدا کند.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد.

او را از غبطه خوردن برحذر دارید.

به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.

اگر می توانید، به او نقش مهم کتاب در زندگی را آموزش دهید.

به او بگویید تعمق کند.

به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه،به زنبورهایی که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.

به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد.

به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشها، گردن کش باشد.

به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه در جهت خلاف او حرف بزنند.

به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید
اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.

به او بیاموزید که در اشک ریختن خجالتی وجود ندارد.

به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند. اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.

به او بگویید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک ناز پروده نسازید.

بگذارید که شجاع باشد.

به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.
توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید. پسرم کودک کم سال بسیار خوبیست.

آیا شما نیز با این عقاید موافقید ؟

بر گرفته از وبلاگ زیبای قلم و اندیشه

به نویسندگی دوست بزرگوارم خانم آرزو کلاهچی

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

 

روزي خواجه حسن مودب شنيد كه عارفي بزرگ به نام ابوسعيد ابوالخير به نيشابور آمده و منبر ميرود و موعظه ميكند و از فكر و دل اشخاص خبر ميدهد ؛ خواجه حسن مودب كه يكي از مخالفين اهل عرفان بود و پول و ثروت دنيا او را مست كرده بود ؛ اين گونه سخنان را باور نمي كرد و آنها را غير واقعي مي دانست و بعلت كنجكاوي به شهرت ابوسعيد ؛ خواجه به مجلس ابوسعيد رفت و به سخنان او گوش داد ؛ در ميان سائلي برخاست و گفت : كمكم كنيد لباس ندارم .

 ابوسعيد از مردم امداد طلبيد و باز خواجه مودب با خود فكر كرد :

"خوب است لباس خود را به او بدهم " و دوباره فكر اوليه بر او غلبه كرد كه اين لباس گرانقيمت است و..... تا سه بار سائل كمك خواست و اين فكر مدام به مودب خطور كرد .

در اين بين پير مردي كه كنار خواجه مودب  نشسته بود از ابوسعيد  پرسيد:

آيا خدا با بندگان خود سخن ميگويد ؟

ابوسعيد گفت : بلي ! صحبت ميكند كما اينكه در همين ساعت ؛ خداوند به مردي كه پهلوي تو نشسته است سه بار فرمود : اين لباس را به سائل بده ولي او گفت اين لباس را از آمل برايم آورده اند و خيلي گرانقيمت است و آن را نداد

 

شيخ حسن مودب كه اين سخن بشنيد ؛ لرزه بر اندامش افتاد و برخاست و پيش شيخ رفت و بوسه بر دست شيخ زد و لباس خود را فوري به آن سائل داد و در زمره ارادتمندان شيخ قرار گرفت و...............

 

آيا تاكنون شما نيز متوجه  نداي خداوند شده ايد ؟

 

  نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

 

افراد موفق براي دوست داشتن مردم ؛  طبق برنامه خاصي عمل ميكنند ؛ شما چطور ؟

آنهائي كه به مدارج عالي ترقي رسيده اند ؛ راجع به شگرد كار خود زياد حرف نمي زنند

ولي در اين خصوص ؛ ليندون جانسون خيلي بيشتر از آنكه رئيس جمهور شود ؛

در جريان كسب قدرت حيرت انگيزش ؛ سير پيشرفت خود را در يك دستورالعمل ده ماده اي ساده ؛

براي نيل به موفقيت تنظيم كرد :

الف - سعي كن كه اسامي افراد را به خاطر بسپاري زيرا بي مبالاتي در اين مورد ممكن است نشانه بي علاقگي نسبت به آنها باشد.

ب- فرد راحتي باش تا هيچ كس در معاشرت با تو احساس ناراحتي و اجبار نكند و تعارف و تكلف را كنار بگذار .

پ- اين اعتقاد را در خود تقويت كن كه هر چه پيش آيد خوش آيد و در اين صورت هيچ چيز نميتواند آرامشت را به هم بزند .

ت- خود پرست نباش و بيهوده تظاهر نكن كه به همه چيز عالمي .

ث- خصوصياتي را در خودت پرورش بده كه جالب توجه باشد و با عث شود كه مردم در اثر معاشرت با تو به برداشتهاي ارزشمندي برسند .

ج- صميمانه و با روحيه مذهبي ؛ سعي كن خودت را از شر همه سوء تفاهمها خارج كني و گلايه ها را از ذهنت دور كن .

چ- شخصيت خودت را زير ذره بين ببرتا بتواني عوامل ناهنجارها را از آن خارج كني ؛ بخصوص عواملي كه امكان دارد از آنها آگاه نباشي .

ح- آنقدر دوست داشتن افراد  را تمرين كن كه اين كار بصورت يك عادت ثانويه در آيد .

خ- هميشه از فرصتهائي براي تبريك گفتن به افراد و يا اظهار همدردي در غمها و ناكامي هايشان كه پيش مي آيد ؛ استفاده كن .

د-  به مردم قدرت روحي بده تا محبت بي رياي خودشان را نثار تو كنند .

 

استفاده كردن از اين ده قانون باعث شد كه جانسون راي بيشتري بياورد و آسانتر در كنگره مورد حمايت قرار بگيرد و باعث شد جانسون را به اوج موفقيت برساند .

انسانهاي بزرگ ؛ افرادي گرم و انسان دوست هستند و خوب ميدانند چگونه محبوب دلها شوند.

به نظر شما چگونه ميتوان به دور از ريا ؛  با بد رفتارها (متملقين ؛ دروغگوها ؛ خود خواهها و بي رحمها  وحيله گرها و سودجويان و ......... ) در ارتباطمان ؛‌ خوب  رفتار نمائيم  ؟

اگر مردم را دوست نداشته باشیم چه میشود ؟

 

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

 

اگر كار كوچكي

با دقت و به طور مداوم واز روي محبت

انجا م شود

ديگر

كار كوچكي نيست

 

مردي در كنار ساحل دور افتاده اي قدم مي زد مردي را از فاصله دور مي بيند  كه مدام دولا مي شود وچيزي را از روي زمين بر مي دارد وتوي اقيانوس پرت مي كند. نزديك تر كه مي شود ، مي بيند مردي بومي صدف هايي را كه به ساحل مي افتد در آب مي اندازد .

- صبح بخير رفيق خيلي دلم مي خواهد بدانم چه مي كني ؟

- دارم اين صدف ها را داخل اقيانوس مي اندازم . الان موقع مد درياست واين صدف ها را به ساحل آورده و اگر آن ها را توي آب نيندازم از كمبود اكسيژن خواهند مرد .

- دوست من ! حرف تو را مي فهمم در اين ساحل هزاران هزار صدف اين شكلي وجود دارند . تو كه نمي تواني آن ها را به آب بر گرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يك ساحل نيست ،نمي بيني كار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي كند ؟

مرد بومي لبخند مي زند دولا مي شود ودوباره صدفي را بر مي دارد و آن را در داخل دريا مي اندازد : براي اين يكي اوضاع فرق كرد .

 

           آیا میبایست امید را از دست نداد و کار درست را تاحد توان انجام داد ؟

                                             و یا بگوئیم که :

                               دیگر کار از کار گذشته و این هم رویش ؟

 

             بر گرفته از وبلاگ قطره های باران ( فرزندانم : نیلوفر و شقایق )  

 

  نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

تجربه عقابها  در طوفان زندگي اشان

 

يك عقاب پيش از آن كه توفان همه چيز را خراب كند ، مي داند كه توفان در حال نزديكتر شدن است ؛  عقاب به ارتفاع بلندي پرواز مي كند و منتظر باد مي شود . وقتي توفان آغاز شد ،عقاب بالها يش را طوري تنظيم مي  كند كه باد او را بالا ببرد ، بالاتر از طوفان . در حالي كه طوفان شدت مي يابد ، عقاب خودش را به اوج مي رساند، ولي از آن نمي گريزد . از باد ، به سادگي براي بالا رفتن استفاده مي كند و اوج مي گيرد . وقتي طوفان زندگي به سراغمان مي آيد ما هم ميتوانيم با معطوف كردن ذهن وباورمان به سوي خداوند ، اوج بگيريم .لزو مي ندارد كه طوفان بر ما چيره شود . ما مي توانيم اجازه دهيم نيروي خداوند ما را به بالا برساند .  خداوند ما را قادر مي سازد كه بادهاي توفاني را كه بيماري ، مصيبت شكست ونا اميدي را به زندگي مان  مي اورند ، كنترل كنيم . ما مي توانيم بر فراز توفان اوج بگيريم . به ياد داشته باشيد، اين مسووليت سنگين زندگي نيست كه ما را پايين مي كشد بلكه نحوه مواجه شدن ما با ان هاست.

                                        آيا شما با اين اصل موافقيد ؟

بر گرفته از وبلاگ قطره های باران

  نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
گروه های گوگل انجمن دوستداران موفقیت
كاوش در آرشيو در groups.google.com
گروه های گوگل اشتراك در انجمن دوستداران موفقیت
نشانی پست الکترونیک:
جستجوی آرشیو از groups.google.com