اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی |

شخصی در یک بندر گاه مشغول تماشای قایقهائی که از صید ماهی و خرچنگ باز میگشتند بود و قایقرانان سطل های پر از خرچنگ را که تازه به دامشان انداخته بود ند را از قایقها تخلیه میکردند و شخص از مشاهده خیل خرچنگها ئی که در داخل سطل ها به این طرف و آن طرف می دویدند به وجد آمد .
او متوجه شد به محض اینکه یکی از خرچنگها شروع به صعود از کناره سطل میکند ؛ برخی از خرچنگها ی دیگر ؛ بی درنگ آن را پائین میکشند و دوباره به کف سطل می اندازند ؛ به نظر می رسید که هر خرچنگ به آسانی می توانست بالآخره خود را از سطل بیرون بکشد ؛ به شرطی که خرچنگهای دیگر آن را مجددا به پائین نکشند .
شکی نیست که از این حرکت خرچنگها میتوان به اثرات نیرومند حسادت و طبیعت انسانها نیز پی برد ؛ برخی انسانها به محض مشاهده این که کسی با عزم راسخ درصدد بالا کشیدن خود از سطل است ؛ بی درنگ دست به کار می شویم و با نیروی بازدارنده خود ؛ او را در یک چشم برهم زدن ؛ پائین میکشیم ؛ و این در حالی است که ما انسانها بایستی در جهت ارتقاء و پشتیبانی هرچه بیشتر همدیگر بکوشیم ؛ نظر شما چیست ؟

چشمهائی که باز شد ولیکن .....
چندین سال پیش ؛ دختری نابینا زندگی میکرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود ؛ او از همه نفرت داشت الی نامزدش .
روزی ؛ دختر به پسر گفت :
« اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ؛ آن روز ؛ روز ازدواجشان خواهد بود .»
تا اینکه سر انجام شانسی به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند ؛ انگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند .
پسر شادمانه از دختر پرسید :
« آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟ »
دختر وقتی دید پسر نابینا است ؛ شوکه شد ؛ بنابر این در پاسخ گفت :
« متاسفم ؛ نمی توانم با تو ازدواج کنم ؛ آخر تو نابینائی .»
پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت ؛ سرش را به پائین انداخت و از کنار تخت دور شد و بعد رو به سوی دختر کرد و گفت :
« بسیار خوب ؛ فقط از تو خواهش میکنم ؛ مراقب چشمان من باشی .»
من یه تعبیر دیگه هم از این داستان برای خود م داشتم
و جایگاه شخصیت های قصه را عوض کردم و بجای پسر عاشق ؛
نام خداوند را قرار دادم و طرف دیگرش خودم را تصور کردم و دیدم ؛
وای که چقدر خدا به من عشق ورزیده و کمک کرده و...... ولیکن پس از گذشت از بحران ؛ فراموشش کردم و یا اصلا همه چیز راانکار نمودم و گذاشتم پای زرنگی خودم.
خدایا مرا ببخش و دستم را رها مکن

دوستان و یاران گرامی
با سلام درود برشما
ممنون از حضور همیشگی و ارسالات پیامتان
خدا را شکر ؛ هنوز زنده و سلامت و آزادم و به تجربه مفهوم جملاتی چون :
امروز همان فرداست که دیروز نگرانش بودی
را حس کردم .
و یا جملاتی چون :
خداوند گر زحکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری
من آموختم صبور باشم و فرمان دوچرخه زندگی را به خداوند رحمان بسپارم و وظیفه خود دانستم که فقط میبایست رکاب بزنم
با تشکر از مدیران محترم وبلاگها و سایتها و دوستانی چون :
سیمرغ عشق ؛ مجله موفقیت ؛باران ؛ زنجیر عشق حمید ؛ پگاه ؛ ر ف ؛ مهدی ؛ لمس ؛ آوین ؛ بنده خدا ؛ طریق خدا ؛ دانش اموز موفق ؛ بیتا ؛ نسیم ؛جواد دشتی ؛ دانشجوی برتر ؛ علی ؛ امیر مهدی ؛ آمنه ؛دوستار طبیعت ؛ حلقه اشک من ؛ شیما ؛ طاهره ؛ نغمه ؛ ستاره ؛ جوجو ؛ بابک بهمن خواه ؛ مهناز ؛ روابط عمومی ؛ سمانه ؛ مرتضی ؛ فاطمه محکم ؛ پاپیون ؛ مهتاب ؛ مهدی ام ام تی ؛ سیامک کفائی ؛ حسین باقری ؛ یه بچه شیعه ؛ پرشیک ۲ ؛ فاطیما ؛ فکر برتر ؛ حسین ؛ علی اکبر ؛ قلم و اندیشه ؛ مصطفی ؛ سمیرا ؛ سپیده ؛ مهران ؛ لیلا ؛ رضا ابوذر ؛ زیتون ؛ شقایق ؛ زهرا ؛ نگرش سبز ؛ تورنگ ؛ ستایش ؛ کیمیا ؛ وبلاگ کاغذی ؛ خادمین خدیجه کبری ؛ عقاب ؛ محمود و..........................................
تمامی لیست پیوندهای این وبلاگ و بازدیدکنندگان محترم .
محتاج دعای شما خوبان هستم .
بزودی میام
دوستدار شما : مجید