تبليغاتX
گفتارهای حکیمانه
 
اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی
 

 

 

شخصی در یک بندر گاه مشغول تماشای قایقهائی که از صید ماهی و خرچنگ باز میگشتند بود و قایقرانان سطل های پر از خرچنگ را که تازه به دامشان انداخته بود ند را از قایقها تخلیه میکردند و شخص از مشاهده خیل خرچنگها ئی که در داخل سطل ها به این طرف و آن طرف می دویدند به وجد آمد .

او متوجه شد به محض اینکه یکی از خرچنگها شروع به صعود از کناره سطل میکند ؛ برخی از خرچنگها ی دیگر ؛ بی درنگ آن را پائین میکشند و دوباره به کف سطل می اندازند ؛ به نظر می رسید که هر خرچنگ به آسانی می توانست بالآخره خود را از سطل بیرون بکشد ؛ به شرطی که خرچنگهای دیگر آن را مجددا به پائین نکشند .

شکی نیست که از این حرکت خرچنگها میتوان به اثرات نیرومند حسادت و طبیعت انسانها نیز پی برد ؛ برخی انسانها به محض مشاهده این که کسی با عزم راسخ درصدد بالا کشیدن خود از سطل است ؛ بی درنگ دست به کار می شویم و با نیروی بازدارنده خود ؛ او را در یک چشم برهم زدن ؛ پائین میکشیم ؛ و این در حالی است که ما انسانها بایستی در جهت ارتقاء و پشتیبانی هرچه بیشتر همدیگر بکوشیم ؛ نظر شما چیست ؟

 

 

 

  نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

چشمهائی که باز شد ولیکن  .....

چندین سال پیش ؛ دختری نابینا زندگی میکرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود ؛ او از همه نفرت داشت الی نامزدش .

روزی ؛ دختر به پسر گفت :

« اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ؛ آن روز ؛ روز ازدواجشان خواهد بود .»

تا اینکه سر انجام شانسی به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند ؛ انگاه بود که توانست همه چیز از جمله نامزدش را ببیند .

پسر شادمانه از دختر پرسید :

«  آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده ؟ »

دختر وقتی دید پسر نابینا است ؛ شوکه شد ؛ بنابر این در پاسخ گفت :

« متاسفم ؛ نمی توانم با تو ازدواج کنم ؛ آخر تو نابینائی .»

پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت ؛ سرش را به پائین انداخت و از کنار تخت دور شد و بعد رو به سوی دختر کرد و گفت :

« بسیار خوب ؛ فقط از تو خواهش میکنم  ؛ مراقب چشمان من باشی .»

 

من یه تعبیر دیگه هم از این داستان برای خود م  داشتم

 و جایگاه شخصیت های قصه را عوض کردم و بجای پسر عاشق ؛

 نام خداوند را قرار دادم و طرف دیگرش خودم را تصور کردم  و دیدم ؛

  وای که  چقدر خدا به من عشق ورزیده و کمک کرده و...... ولیکن پس از گذشت از بحران ؛ فراموشش کردم و یا اصلا همه چیز راانکار نمودم و گذاشتم پای زرنگی خودم.

                   خدایا مرا ببخش و دستم را رها مکن 

  

 

  نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 

دوستان و یاران گرامی

با سلام درود برشما

ممنون از حضور همیشگی و ارسالات پیامتان

 خدا را شکر ؛ هنوز زنده و سلامت و آزادم و به تجربه مفهوم جملاتی چون :

امروز همان فرداست که دیروز نگرانش بودی

را حس کردم .

و یا جملاتی چون :

خداوند گر زحکمت ببندد دری  ز رحمت گشاید در دیگری

من آموختم صبور باشم و فرمان دوچرخه زندگی را به خداوند رحمان بسپارم و وظیفه خود دانستم که فقط میبایست رکاب بزنم

با تشکر از مدیران محترم وبلاگها  و سایتها و دوستانی  چون :

سیمرغ عشق ؛ مجله موفقیت ؛باران ؛ زنجیر عشق حمید ؛ پگاه ؛ ر ف ؛ مهدی ؛ لمس ؛ آوین ؛ بنده خدا ؛ طریق خدا ؛ دانش اموز موفق ؛ بیتا ؛ نسیم ؛جواد دشتی ؛ دانشجوی برتر ؛ علی ؛ امیر مهدی ؛ آمنه ؛دوستار طبیعت ؛ حلقه اشک من ؛ شیما ؛ طاهره ؛ نغمه ؛ ستاره ؛ جوجو ؛ بابک بهمن خواه ؛ مهناز ؛ روابط عمومی ؛ سمانه ؛ مرتضی ؛ فاطمه محکم ؛ پاپیون ؛ مهتاب ؛ مهدی ام ام تی ؛ سیامک کفائی ؛ حسین باقری ؛ یه بچه شیعه ؛ پرشیک ۲ ؛ فاطیما ؛ فکر برتر ؛ حسین ؛ علی اکبر ؛ قلم و اندیشه ؛ مصطفی ؛ سمیرا ؛ سپیده ؛ مهران ؛ لیلا ؛ رضا ابوذر ؛ زیتون ؛ شقایق ؛ زهرا ؛ نگرش سبز ؛ تورنگ ؛ ستایش ؛ کیمیا ؛ وبلاگ کاغذی ؛ خادمین خدیجه کبری ؛ عقاب ؛ محمود و..........................................

تمامی لیست پیوندهای این وبلاگ و بازدیدکنندگان محترم .

محتاج دعای شما خوبان هستم .

بزودی میام

دوستدار  شما : مجید  

  نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط مجید مهدیقلی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
گروه های گوگل انجمن دوستداران موفقیت
كاوش در آرشيو در groups.google.com
گروه های گوگل اشتراك در انجمن دوستداران موفقیت
نشانی پست الکترونیک:
جستجوی آرشیو از groups.google.com