اصول روانشناسی برای دوستداران موفقیت مادی و معنوی |
فتواي جنگ با امام حسين عليه السلام
قاضی شریح که بود ؟
گویند که "ابن حارث" معروف بود به شريح بن قاضي كه اصلاً يمني بود. پیامبر را دیده بود و در زمان حضرت محمد ص و ابوبکر منصبی نداشت و در زمان عمر به قضاوت كوفه منصوب شد ودر زمانهای عثمان و علی ع و امام حسن ع و معاویه و یزید و عبدالملک و حجاج و......... بر منصب قضاوت بود و وقتي امام علی عليه السلام او را به اين منصب گماشت بر او شرط كرد كه هيچ حكمي را اجرا نكند، مگر آنكه آن را بر امام عليه السلام عرضه كند.
قضاوت میان حضرت علی ع و مرد نصرانی توسط قاضی شریح
نمونه ديگر داستان خليفه عدالت گستر اسلام علي ع است. آن حضرت روزی سپرگم شده خود را نزد مردي نصراني يافت او را به نزد قاضي شريح آورد و گفت: اين سپر مال من است وآن را نزد اين شخص يافتم که آن رانه به ایشان فروخته ام ونه بخشيده ام. شريح از مرد نصراني پرسيد: در مورد ادعاي امير المؤمنين چه پاسخي داريد؟ آن مرد گفت: اين سپر از من ودر ملک من است و امير هم نزد من دروغگو نمي باشد، قاضي بسوي علي (رضي الله عنه) نگاه کرد و از وي پرسيد: اي امير! آيا شاهدي هم داري؟ علي ع خنديد و گفت: شريح به حق رسيده و من شاهدي ندارم. و قاضي به نفع نصراني فيصله خود را صادر نمود و آن مرد سپر را گرفت ورفت و لي دوباره از راه برگشت وگفت: همانا من شهادت مي دهم که اين فيصله و حکم پيغمبران است ؛ امير المؤمنين من را به محاکمه نزد قاضي خود مي برد و او هم به ضرر امير فيصله مي کند. من به يگانگي خدا و رسالت محمد (ص) شهادت مي دهم. اي امير المؤمنين! اين سپر مال شما است و زماني که شما از جنگ صفين بر گشته بوديد من به دنبال لشکر شما مي آمدم و اين سپر را که از بالاي يکي از شتر هاي شما افتاده بود؛ من برداشتم. علي ع به ايشان گفت: اين سپر حالا براي شما باشد و آنرا به وي بخشيد و.....
تذکر حضرت علی ع خطاب به قاضی شریح
از مهمترين قضايايى كه در آن، رفتار و عملكرد شريح توسط اميرالمؤمنين عليه السلام نكوهش شده تا جايى كه امام با نوشتن نامهاى به او از كار اشتباهش انتقاد نموده است، موضوع خريد خانهاى مجلل به قيمت 80 دينار در دوران تصدى مقام قضاوت بوده است كه شرح آن، همراه با نامه امام عليه السلام در كتاب «نهج البلاغه» آمده است « نامه 3 » .
به من خبر دادند که خانهای به هشتاد دینار خریدهای، و سندی برای آن نوشتهای، و گواهانی آن را امضا کردهاند. (شریح گفت: آری ای امیر مومنان امام (ع) نگاه خشمآلودی به او کرد و فرمود) ای شریح! به زودی کسی به سراغت میآید که به نوشتهات نگاه نمیکند، و از گواهانت نمیپرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد. ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست دادهای. اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی مینوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمیکردی و آن سند را چنین مینوشتم: هشدار از بیاعتباری دنیای حرام این خانهای است که بندهای خوارشده، و مردهای آماده کوچ کردن، آن را خریده، خانهای از سرای غرور، که در محله نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی میگردد. یک سوی آن به آفتها و بلاها، سوی دوم آن به مصیبتها، و سوی سوم به هوا و هوسهای سستکننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراهکننده ختم میشود، و در خانه به روی شیطان گشوده است ....
شريح و حادثه كربلا
اولين مداخله شريح در آغاز نهضت كربلا، مربوط به بيعت هفتاد تن از بزرگان كوفه همچون: حبيببن مظاهر، محمدبن اشعث . ، مختار ثقفى، عمربن سعد و . . . در حضور شريح و شاهد گرفتن وى بر هوادارى آلعلى عليه السلام و دعوت از امام حسين عليه السلام براى سپردن حكومت كوفه به او بود . ولى صرف نظر از پيمان شكنى بيشتر اين بزرگان، خود شريح نيز به محض ورود عبيدالله به كوفه در دارالاماره او حضور يافت و بدون در نظر گرفتن تعهد بر وفادارى با آلعلى، به جرگه مخالفين آنها پيوست و يكى از مشاورين درگاه عبيدالله گرديد. و عبيدالله نيز كه جهت رسيدن به مقاصد خود به حمايت اشخاصى همچون شريح قاضى - كه در ميان مردم مقدس مآب كوفه، از شخصيت ممتازى برخوردار بود - نياز داشت، از او استقبال كرد و او همان كارى كه در برابر سوء استفادههاى «زياد» و پسرش عبيدالله انجام داد، تا جايى كه عبيدالله از كمترين سخن او فتوايى ساخت « معروف است كه وي به دستور عبيدالله زياد، فتوا داد كه چون حسين بن علي عليه السلام بر خليفه وقت خروج كرده، دفع او بر مسلمانان واجب است.» و از آن براى بسيج مردم كوفه عليه حسينبن على عليه السلام استفاده كرد بر اثر همين فتوي بود كه مردم با امام خود جنگيدند و شهيدش كردند و او كه شاهد چنين سوء استفادههايى از گفته خود بود، مهر سكوت بر لب نهاد و به دليل ترس، مصلحت جويى و عافيتطلبى خود كوچكترين اعتراضى نكرد و به اين وسيله كفه ترازوى دشمن را در مقابل آلعلى سنگينتر نمود .
پس از قیام مختار
مختار پس از تسلط بر كوفه و آرام كردن اوضاع اين شهر، شريح قاضى را كه به دنبال بروز فتنه در جهان اسلام، از منصب قضاى كوفه استعفا كرده و خانه نشين شده بود، به كار قضاوت برگرداند . سپاهيان مختار و به خصوص شيعيان او، با اين كار مخالفت نموده و از مختار خواستند كه وى را عزل كند. شريح نيز پس از شنيدن اين اعتراضات، خود را به بيمارى زد، در نتيجه مختار نيز كه تاب تحمل اعتراضات بسيار ياران خود را نداشت، شريح را از كار بركنار نمود و پس از برقرارى خلافت عبدالملك و تسلط او بر كوفه، شريح توسط اين خليفه مجددا به مسند قضاوت باز گردانده شد و پس از به دست گرفتن امارت كوفه توسط حجاج، وى مقام قضاى اين شهر را تثبيت نمود (75) و شريح علاوه بر اشتغال بر اين امر، از مشاوران حجاج نيز به شمار مىرفت . و........ و حدودا در سن 120 سالگی فوت کرد .
اگر امثال شریح قاضی در یک لحظه از خدا میترسیدند، به جای اینکه از ابن زیاد بترسند، تاریخ عوض میشد.
وقتی که از خون ترسیدیم، از آبرو ترسیدیم، به خاطر پول، خانواده و دوستان ترسیدیم، به خاطر راحتی و عیش خودمان ترسیدیم، برای پیدا کردن خانهای دارای یک اتاق بیشتر از خانه قبلی، وقتی به خاطر این چیزها حرکت نکردیم، مسلم است ده نفر مثل امام حسین(ع) هم که بیایند، شهید خواهند شد، همه از بین خواهند رفت؛ کما اینکه امیرالمؤمنین(ع) شهید شد .