قارون و گنج قارون  ؛ چه شد ؟

 

او ثروتي عظيم داشت كه شامل  صندوقهائي پر از سكه هاي  طلا و جواهرات و همچنين ؛  املاك و مزارع و با غها و حيوانات و كاخها و كنيزان و غلامان بود و اين امر موجب شده بود كه قدرتمند ي مغرور بشود .

اما بعد از هلاك فرعونيان و عبور از دريا  ؛ يك روز فرمان تازه اي از جانب خداوند به پيامبررسيده بود كه  توسط  حضرت موسي ع به همه گفته شد :

تمامي اموال محاسبه شود و زكات پرداخته شود .

زكات اموال قارون ؛  مبلغ زيادي بود و براي او گذشت غير ممكن بود و او توطئه اي ساخت بر عليه موسي ع و با عده اي شبيه خود ؛ هم دست شد و گفت:

 كاري كنيد كه پيامبر در ميان مردم بي اعتبار شود ؛ مردم عادت دارند كه اگر گناه كوچكي از كسي ببينند ؛ اعمال نيك او را فراموش كنند و ما براي گناهكار نشان دادن پيامبر؛ نياز به گواه براي  بدنامي بر عليه وي  داريم ؛ تا مردم باور كنند و ميبايست گواه  با پيامبر شريك گناه باشد و شريك گناه ميبايست يك زن بد كاره مشهور باشد .

روزي در ميان جمعي كه حضرت موسي ع  داشت مجازات خطاكاران را مي گفت ؛ قارون رو به پيامبر كرد و گفت :

اگر خودت خطاكار و  زناكار باشي چه ؟ و ما گواه و شريك جرم تو را مي آوريم .

حضرت موسي ع گفت : آن زن را بياوريد و اگر اينچنين  اعتراف كرد  ؛ سنگسارم كنيد .

شاهد را آوردند ؛ در بي عفتي شهره شهر بود و با ناز آمد براي شهادت گفتن دروغ  و باج گرفتن از باني اين توطئه .

حضرت موسي پرسيد : اي زن ؛ آيا من با تو زنا كرده ام ؟

ان زن يكدفعه با ديدن ابهت و چهره نوراني  و شنيدن صداي گرم حضرت موسي ع ؛ گريه كنان گفت :

.......... نه آنها دروغ ميگويند و آنها بامن قرار گذاشته اند و نقشه كشيده اند و.......

اما حضرت موسي ع بي توجه به همه ؛  به خاك افتاد و سجده شكر بجا آورد و مدتي بعد دستهايش را به سوي آسمان گرفت و دعا كرد :  «خدايا به زمين فرمان بده تا قارون و خانه اش را در كام خود فرو برد »

طولي نكشيد كه كاخ قارون لرزيد و ديوارها و ستونها به حركت در آمد و زمين ؛ قارون و گنجهاي او را بلعيد .

 

 

و......... كساني كه ديروز آرزو مي كردند جاي او ( قارون ) باشند ؛ امروز مي گفتند : واي ؛ گوئي خداست كه رزق را براي هركس از بندگانش بخواهد وسعت مي دهد و براي هركه نخواهد ؛ تنگ ميگيرد ؛ اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ؛ ما را هم در  زمين فرو مي برد ؛ گوئي كه كافران رستگار نميشوند . قرآن مجيد - سوره قصص - آيه 82

بدرستي كه قارون از قوم موسي بود ؛ پس بر آنان ستم كرده ؛ ما به وي از گنجينه ها ؛ آنقدر داده بوديم كه ؛ كليدهاي آنها ؛ مرداني نيرومند را خسته مي كرد و آنگاه كه قوم وي به او گفتند : اين قدر شادي مكن كه خدا شادي كنندگان را دوست نمي دارد . قران مجيد -  سوره قصص - آيه 76

با آنچه ؛ خدايت داده ؛ سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكي كرده ؛ نيكي كن و در زمين فساد مجوي كه خدا فسادگران را دوست ندارد .قرآن مجيد -  سوره قصص -  آيه 77

 

                              « راست گفت خداوند بلند مرتبه »